Saturday, February 23, 2013

اوج منطق 3

طرف چپي بود، بهش گفتم نگاه كن ببين كره شمالي، كوبا و يا اتحاد جماهير شوروي به كجا رسيدن. چرا انقدر طرفداري كوركورانه ميكني؟ شايد واقعا مشكل از اين مكتب و اين خط فكري باشه. كلي بحث كرد آخرش گفت مگه ميشه كارل ماركس اشتباه كنه؟

ديگه چيزي نگفتم، لبخند زدم و قانع شدم.

اوج منطق 2

تو هفته نامه ي بسيج يه مطلب اختصاص داده بود به داروين و تكامل. فكر ميكنم حدود 3-4 صفحه شيرين، مطلب كار شده بود. كلي با دليل و منطق هاي آب دوغ خياري و عرزشي وار. كلام آخرش اين بود:

نميشه آقا نميشه، قرآن گفته نميشه ديگه.


اوج منطق

رفيقم با اون يكي رفيقش دعواش شده بود، ازش پرسيدم فربد چته؟ مگه علي چيكار كرده انقدر از دستش ناراحتي؟
گفت لاشي شده، علي لاشي شده. گفتم چطور؟ مگه چيكار كرده؟
گفت سيگار ميكشه، دوست دختر گرفته، لاشي شده.


ديگه چيزي نگفتم، قانع شدم.

#سطح_فرهنگ

Friday, February 22, 2013

پژو با مغز پيكان



آقا، ملت، ايراني، آريايي، باحال، باهوش، هنر نزد و تو بس...!

فيس بوك رنگش آبيه، تغيير هم نميكنه، حالا تو هي برو اين اپليكشن هاي اسپم رو كليك كن روش كه مثلا صورتي بشه، ناز بشه، يا مشكي شه، متال شه، خفن شه، نشون بده خيلي افسرده اي و ته ته شي.

حالا اينا به كنار ،اين كمپينايي آب دوغ خياري هم جواب نميده:

ما از فيس بوك ميخواهيم كه از مارك بخواهد كه رنگ فيس بوك 48 ساعت بنفش راه راه شود.

ما جزو دسته ي سوميم.

بعضي ها مشروب ميخورن كه شنگول بشن، شاد بشن، گرم بشن و حال كنند. ما مست ميكنيم كه دنيا يادمون بره و انقدر بالا بياريم كه يه گوشه كپه ي مرگمون رو بذاريم تا يه شب حداقل يه شب از دست اين فكر هاي عجيب و غريب و كابوس هاي وقت و بي وقت، خلاص شيم و تا خود صبح بخوابيم.

حالا فردا صبحش چه پيش آيد مهم نيست، مهم اينه كه ما بهترين سال هاي زندگيمون رو بدترين كرديم و افسرده شديم، فقط يه ماسك لبخند گذاشتيم كه ديگرون نگن فلاني "بازنده" است.

واقعا يه شب بي فكر خوابيدن مست، مي‌ارزه به صد روز خماري بعد مستي.

وقتي نترسيدن ترس آور است.

ترسيدن از تاريكي خيلي بده، خيلي. ترسي كه سالهاي سال همراه من بود، تا همين چند وقت پيش. با بيست سال سن، وقتي ميخواستم از خونه بيام بيرون و چراغ هارو خاموش كنم، از ترس دو متر ميپريدم. اصلا فوبيايي بود در من.

خيلي وقته نميترسم، روزهاي اول برام زيبا بود اين حس شجاعت و نترسي. اما چند وقت پيش فهميدم اين نترسيدن خيلي خطرناكه.
حس ترس يعني انقدر زندگيم رو دوست داشتم كه از مرگ فراري بودم، از تاريكي ميترسيدم چون فكر ميكردم الان يك هيولا!!! يي كه هيچوقت ديده نشده از تو كمد از تو تاريكي پيداش ميشه و سر به نيستم ميكنه.

اما وقتي چند وقت پيش تو تاريكي رفتم تو اتاقم بي تفاوت رو تخت پهن شدم و بي تفاوت تر خوابم برد، فهميدم زندگي ديگه برام ارزش قبل رو نداره، مرگ اونقدر برام ترسناك نيست.

همين.

بي دليل.

-شركت كننده ي شماره ي دو اسمتون رو بفرماييد.
+پدرام كوه كن زاده هست.
-بسيار عالي، و شركت كننده ي شماره ي سه...
+پدرام كوه كن زاده هستم.
-شما دو تا فاميليد؟
+نخير، برادرم هستن شركت كننده ي شماره ي دو.
- !!!! بعد چرا اسمتون يكسانه؟
+ببخشيد ميشه مشورت كنيم؟
-مشورت؟ آخه؟
+چون پدرمون از سري آ ايتاليا خيلي خوششون ميومد.
- خب اين چه ربطي داشت؟
+ ببخشيد به چي؟
- به هيچي آقا اصلا به ما چه؟
+ ببخشيد ميشه يه راهنمايي كنيد؟
- نه آقا اصلا به ما ربطي نداره.

(طنز جام جهاني-پخش خانگي-سيامك انصاري، نصر الله رادش، هادي كاظمي)

Wednesday, February 20, 2013

تمرين عشق

بر هر مردي واجبه، براي يك بار هم كه شده، با زنش( يا دوست دخترش) شام دو نفره بخوره، فيلم "سينما پاراديزو" رو ببينه، آهنگ "تم تايتانيك" رو گوش بده، براش شعر بگه، دستش رو تو دستاش بگيره. تو كارهاش بهش كمك كنه. وقت سختي بغلش كنه.

نه براي اينكه اون زن حس امنيت كنه نه. چون زن حس امنيتش يك چيز كاملا درونيه. براي اينكه "انسان" بودن رو تمرين كنه. چيزي كه خيلي وقته داره به فراموشي سپرده ميشه./

كاسبان(جاكشان) خوش قيافه

تو فيلم گشت ارشاد، يه سوژه داشتن كه هميشه تلكه اش ميكردن، يه مردي بود با سيبيل هاي نيچه اي، كه با ژست روشنفكري و توهمات فانتزي و ارتباط در خواب با نيچه، دختر هارو گول ميزد. البته هيچوقت نشون نداد(!!!!) چندبار كامياب شده، چون هر بار سر بزنگاه گروه زورگير گشت ارشاد سر ميرسيدن و طرف رو رسوا ميكردن و يه پولي ازش ميتيغيدن.

اما اين نمونه ها كم نيست، يعني اصلا بيشتر جامعه ي ايراني از همين افراد پر شده. كافيه يه سر به يه كافه بزنيد. مرد ها سن بالا ولي پولدار با ظاهر شسته رفته و ژست روشنفكري عموما با پيپ و كلاه هاي كج با يه دختر خانوم تينجر نشستن دل ميدن قلوه ميگيرن. عموما هم مردهاي جا افتاده متكلم وحده و دختر خانوم نوجوون( يا حالا جوون) مستمع.

نميدونم ولي از نظر من، اين كار هم همون تجاوزه، قديمها به دروغ ميگفتن تاكسي هستند و طرف رو اغفال ميكردن، امروز به اين ترتيب.

كار همونه، پروسه شكل شيك تري به خودش گرفته./

زبان دراز تور به دست

فكر ميكنم تنها مردمي هستيم كه وقتي ميبينيم يك دختر پاي يك پست نسبتا بي ادبي(جنسي) كامنت ميده، (مثلا پيج چيزهاي كوچك بي ادبي) فكر ميكنيم اون دختر يا فاحشه است، يا قطعا پا بده است. سريع تور رو درمياريم، با زبوني كه از حرص بيرون اومده با كامنت هاي لزج و بي معني قصد تور كردن اون دختر رو داريم.

و اينكه وقتي يه دختر پاي هر پستي بزنه "جووون" حتما اون كامنت بيشترين لايك رو خواهد گرفت و نود درصد لايك كنندگان پسر هستند.

چه مونه؟ چتونه؟ چقدر داره فشار مياره اين پايين به بالا؟

Monday, February 18, 2013

يه روز ميرمو...!



يه روزيم مياد كه من ميرم تو افق، بعد 5 ديقه برميگردم، با كلي آدم تو يه ميني بوس،ميگم بياييد بياييد پيداشون كردم.

(صرفا جهت ريدن به ژانر در افق گم شدن-بوس به همتون)

ژانر

يه ژانر داريم، ژانر اونايي كه تو فيس بوك نخونده لايك ميزنن، اونايي كه نخونده، پلاس ميزنن، اونايي كه نخونده كامنت ميدن خيلي قشنگ بود، مرسي. حالا به كنار بعضي ها پاي پست دخترها چه جامه ها كه نميدرند، اما، اينا هم فازن با اونايي كه

خطبه ها تموم نشده، الله و اكبر ميگن، وسط موعظه ي واعظ صلوات ميفرستن، و يا هق هق ميذارن زير گريه تو حسينيه ها، هنوز مداح روضه رو شروع نكرده.

بياييد دو دقيقه دير تر سيفون بكشيم(مبارزات مدني)

نشستم فكر كردم، ديدم اين ملتي كه الان پسته نخريدن براشون مبارزه است و روسري ارميا تو عكدمي گوگوش يه دغدغه حقوق بشر نميخواد، فعلا بايد دنبال حقوق حيوانات باشيم، تا بعد.

البته فقط عرب هاي مارمولك خور و سانديس خورا دنبال اين چيزان اگر نه عاريايي و چه به اين حرفا، عاريايي اصن مادر زاد روشنفكره.

نه انصافا راست گفت.


پاي آهنگ "پريود" شاهين نجفي و نامجو يك شير پاك خورده اي پيدا شده، كامنتي داده، كه گويا غير از به دل بنده، به دل خيلي هاي ديگه نشسته (چون كامنت برتر شناخته شده).

ولي آخرش يه مزه ي گسي داشت كه كامم رو تلخ كرد، اينكه جماعت ايراني اگه از چيزي خوششون نياد، حق خودشون ميدونن با اون مخالفت كنن، و يا يه نظري بدن كه علاقه مند هاي اون كار رو جري و عصبي كنه.

چند نفر مثل گلشیفته و نامجو و نجفی (سوای اینکه کیفیت کارشون در چه حده) ظاهرا خوب فهمیدن که هرکاری بکنی بالاخره این ملت یه ک*شری میگن. اینه که بی‌توجه به این داستانها دارن کار خودشون رو میکنن. / از این بابت حال میکنم باهاشون/

كم نبوده البته، شعر هاي عليرضا روشن، رضا كاظمي، هومن شريفي، آكادمي گوگوش و....، چه اصراري به نقض و نفي اون چيزي كه دوست نداري ميكنيم؟

دل قوي دار...!

فرق نداره تو چه سني باشي، پدرت كه پيشت نباشه، احساس ضعف ميكني. احساس ميكني يك چيز سرجايش نيست. پدر امروز رهسپار ايران بود، مادر عزا گرفته بود، اما من به اجبار ميبايست سختي نشان ميدادم كه دل مادر فرو نريزد و دست و پاي پدر نلرزد.

اما اين حس ضعف، اما اين حس ضعف، ديوانه كننده است.

Saturday, February 16, 2013

راستي چرا؟

بعضي وقتها بين دو راهي گير ميكني، كه دل خودت با يه راه بيشتره. اما مطمئن نيستي،تصميم ميگيري بسپري به دست شانس، شير يا خط ميندازي، تمام لحظه هاي دنيا به طرف، اون لحظه ي فرود سكه و آرزوي اينكه طرف دلخواه سكه برات نشسته باشه يه طرف...!

عمو شل

بهترين كتاب شل سيلورستاين، از نظر من، دنياي ديوانه ي ديوانه است. درد رو، با زبون بچگي، فقط از نقاشي منتقل كرد. در صورتي اينكه بقيه كتاب هاش شعر داشت و هيچوقت نتونست مثل دنياي ديوانه... درد رو منتقل كنه.

نه؟



بايد حق داد به آدم و حوا، همه ي ما براي فرار از بهشت كودكي، به جهنم بزرگي روز شماري كرديم.

شيريني يك سيب، ميارزيد به تلخي زمين.

Tuesday, February 12, 2013

دردي كه درمانش سخت است

طول ميكشد بفهميم، كتاب خواندن، سخت نيست، دشوار نيست، دردناك نيست،كتاب تنها چند خط و چند كلمه است، كه در يك مجموعه گردآوري شده است.

طول ميكشد بفهميم، فيلم خوب است، ذهنمان را باز ميكند، اما جاي كتاب را نميگيرد، شبانه روز فيلم ديدن، مثل يك ساعت كتاب خواندن نميشود.

طول ميكشد بفهميم، خواندن يك مطلب به ظاهر طولاني اصلا سخت نيست.


دردي كه درمانش سخت است، اين درد كرختي و كاهلي توي جامعه، وقتي مطلبي بيش از 5 خط شد، جزو مطالب طولاني قلمداد شد. وقتي كتاب هاي جلدي ديده شده، دورش خط قرمز كشيده شد. و حال دردي جديد:

نخواندن كتاب خاص اما، شرح مختصر خواندن به علاوه ي اسم نويسنده و حفظ كردن چند واژه ي كليدي كتاب، كنفرانس دادن درباره ي آن كتاب، در محافل ها و مجالس ها براي پيدا كردن سري ميان سر ها.


از يه جايي به بعد....

يه روز ميرسه تو ايران، شرافتمندانه ترين كاري كه ميشه انجام داد، بيكاري باشه. تصور اينكه بيكاري شغل بشه، اونم شرافتمندانه ترين كار خنده داره، مثلا بيكاري"پارت تايم".